دیروز ازمون داشتم ولی چون شماره م عوض شده و اس ام اسش نرسید یادم رفت و شرکت نکردم تازه صبح تو سایت دیدم و فهمیدم .همون موقع تماس گرفتم با خانم ض و اقای ض اوناهم خب شاکی بودن مخصوصا اقای ض .انقد اعصابم خورد شد ک حتی اقای ب هم فهمید تو مطب شده بودم عین برج زهر مار .همون موقع ی وقت مشاوره گرفتم با اقای ض و بعد از ظهر رفتم پیششون کلی وقت گذاشتن برام ب خوبی شاید یک ساعت. بهشون گفتم دلیل حواس پرتیا و افت تحصیلیم تو روزای اخر چیه...البته اولش خیلی تلاش کردم ک نگم و مقاومت کردم اما خب واقعا زرنگ تر از این حرفا هستن و فهمیدن .یعنی شاید هرکسی دیگه غیر از ایشون بود حتی اگه خودشم میکشت دهن وا نمیکردم و لام تا کام حرف نمیزدم .خیلی سربسته و کلی گفتم و خودشون کامل متوجه شدن . ایشون هیچ وظیفه ای نداشتن ک فراتر از مشاور تحصیلی کمکم کنن اما خبلی محبت کردن .گفتن ار حالا تا زمانی که زنده م هرموقع کمکی خواستین در خدمتم .بسیار شریف و ادم درستی هستن و با اینکه هیییییچ وقت خوشم نمیاد با کسی کوچیکتر از خودم مشورت کنم یا ازش کمک بخوام مخخخخصوصا اگه پسر باشه چون معتقدم اقلا باید طرف سه سال از خودم بزرگتر باشه ک بتونم ب علم و تجربه ش اعتماد کنم اما ایشون خب فهمیده و تیز تر از این حرفا بودن .خلاصه ک قرار شد دیگه ب اون دفتری ک از حالا ب بعد فک میکنم گم شده دیگه فکر نکنم.امشبم هیچی دری نخونم و ب امید خدا از فردا بازم شروع کنم .